یک مشکل پزشکی عجیب: زن ۲۱ ساله‌‌ای که خون عرق می‌کند!


گروهی از پزشکان ایتالیایی به تازگی با مورد عجیبی از یک بیماری مواجه شدند.

بر اساس مقاله‌ای که به تازگی در در مجله پزشکی CMAJ منتشر شده، یک خانم ۲۱ ساله به بیمارستان مراجعه کرده بود که مشکل عجیبی داشت. این زن، به جای ترشح عرق عادی از صورت و کف دست‌هایش، ترشخی خونی داشت.

او ۳ سال تمام بود که این مشکل را داشت و هیچ عاملی را که مسبب شروع این بیماری باشد، به یاد نمی‌آورد. او چه در حالت استراحت و چه در حالت فعالیت، عرق خونی داشت.

البته هنگامی که او استرس داشت، این مشکل تشدید می‌شد و بین یک تا پنج دقیقه طول می‌کشید.

دکتر روبرتو ماژلی، متخصص پوست دانشگاه فلورانس که یکی از نویسندگان این مقاله است، گفته است که پزشکان ابتدا آزمایشات خونی زن را مورد بررسی قرار دادند و متوجه شدند که تست‌های شمارش سلولی و انعقادی او طبیعی است.

این خانم به خاطر این مشکل ناهنجار، از نظر اجتماعی محدود شده بود و درجاتی از افسردگی را داشت.

پزشکان در گام بعد شک کردند که نکند، این مشکل، یک مشکل «ساختگی» باشد، یعنی این زن با تمهیدی، این مشکل را برای خودش ایجاد می‌کند و قصد فریب پزشکان را دارد. اما بعد از بررسی، این شک هم برطرف شد.

اینجا بود که یک تشخیص خیلی نادر به نام هماتوهیدروز مطرح شد که معنی‌اش همان ترشح عرق خونی می‌شود. جالب است که در نقاطی از بدن که غدد عرق هم ندارند، رخ می‌دهد و در این مشکل، پوست یا مجاری عرق آسیب‌ندیده هستند.

البته ماهیت هماتوهیدروز، هنوز ناشناخته مانده است و مشخص نیست با چه مکانیسمی این خون در عرق ترشح می‌شود.

یک متخصص خون کانادایی در این مورد اظهار نظر کرده که احتمالا این زن، یک مشکل آناتومیکی میکروسکوپی، احتمالا در سطح مجاری عرق دارد.

حالا جالب است که از نظر تاریخ مذهب و ادبی، این حالت به صورت ترشح خون از کف دست افراد که اشاره به واقعه به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح دارد. اما به غیر از این موارد در قرن شانزدهم و نیز در زمان ارسطو، گزارش موردهایی وجود داشته است.

نادر بودن این اختلال باعث می‌شود که تحقیق در مورد آن یا شیوه مداوای آن دشوار بشود. فعلا پزشکان برای این بیمار داروی پروپرانولول تجویز کرده‌اند که شدت بیماری او را به میزان قابل ملاحظه‌ای کاهش داده است.

منبع


مشاهده کلیپ

خبر جنجالی کور شدن نوزاد سه ماهه بر اثر نور فلش دوربین: یک مورد نادر یا شایعه کاذب شبکه‌های اجتماعی؛ چه میزان چنین خطری محتمل است؟


امروز در برخی کانال‌های تلگرام و سایت‌های اینترنتی خبری درباره کور شدن یک نوزاد بر اثر نور فلش دوربین منتشر شد که به سرعت هم دست به دست چرخید!

در این خبر کوتاه آمده، «یکی از اقوام و بستگان این نوزاد چند روزه از فاصله نزدیک و ۱۰ اینچی اقدام به عکس گرفتن از صورت و چهره این نوزاد می‌کند و چون فلش را خاموش نکرده است؛ نور فلش دوربین باعث نابینایی این نوزاد می‌شود.»

در این خبر منتشر شده آمده «والدین نوزاد پس از اینکه متوجه می‌شوند در حالت چشم نوزاد تغییراتی به وجود آمده است؛ سریعا به پزشک مراجعه می‌کنند که پس از بررسی اعلام می‌شود شبکیه چشم نوزاد آسیب دیده و دیگر قابل درمان نیست.»

این خبر به سرعت در شبکه‌های اجتماعی منتشر و حتا باعث نگرانی و تلاطم برخی والدین شده است. اولین پیغامی که خواندن این خبر به ذهن مخابره می‌کند؛ خطرناک بودن نور فلش دوربین و موبایل برای نوزادان و خطر نابینایی آن‌ها است.

چند ماه پیش؛ چنین خبری هم در کشور چین منتشر و انعکاس زیادی یافت که در نهایت مشخص شد صحت نداشته است (خبر امروز ایران هم یک کپی کامل از خبر چینی است). درباره خبر نابینا شدن نوزاد ایرانی چند روزه بر اثر نور فلش دوربین نیز هنوز هیچ منبع یا سایت معتبر و رسمی آن را منتشر نکرده و حتا نامی از شهر و استان محل وقوع آن یا نام بیمارستان و توضیحات پزشک معالج در دست نیست. فقط یک عکس همراه با خبر منتشر شده است که چیز خاصی هم نشان نمی‌دهد.

به همین خاطر؛ اولا باید در اصل خبر یا نحوه وقوع این حادثه شک و تردید داشته باشیم و همانند صدها خبر دیگر منتشر شده در فضای مجازی؛ به سرعت آن را باور و به ده‌ها مورد دیگر بسط و ربط ندهیم.

دوما؛ سوال جدی که اینجا مطرح می‌شود این است: «آیا اصلا از نظر علمی نور فلش دوربین می‌تواند برای چشم نوزاد و کودکان چند روزه تا چند ماهه خطرناک باشد به حدی که باعث آسیب جدی اجزای چشم و نابینایی آن‌ها شود؟»

شاید بیشتر از توجه و تمرکز روی اصل خبر؛ باید دنبال جواب این سوال باشیم.

متخصصان چشم می‌گویند نور شدیدی مانند نور خورشید اگر به طور مستقیم به چشم افراد یا نوزادان تابیده شود؛ باعث سوختگی چشم یا «Solar Burn» می‌شود. نور شدید خورشید باعث سوخته شدن ماکولا(لکه زرد) چشم می‌شود که می‌تواند در نهایت به نابینایی چشم منجر شود.

اما متخصصان چشم تاکید دارند که باید منبع نوری بسیار قوی و در حد تابش نور خورشید یا مانند آن باشد. نور فلش دوربین‌ها؛ حتا با تصور استفاده از قوی‌ترین دوربین‌ها و سیستم‌های فلش؛ بسیار کمتر و ضعیف‌تر از نور خورشید است. همین‌طور؛ طیف نوری فلش با نور خورشیدن بسیار متفاوت است.

به علاوه، چشم نوزادان تا چند ماهگی هنوز به تکامل نرسیده و قابلیت‌ها و مهارت‌های یک چشم انسان عادی را ندارد. نوزادان در چند روز یا ماه‌های اولیه زندگی نمی‌توانند مانند انسان به طور مستقیم به یک منبع نوری مثلا دوربین یا فلش خیره شوند یا فوکوس کنند تا بر اثر آن؛ نور فلش به طور مستقیم به چشم شان تابیده شود.

چشم نوزادان در روزهای اول زندگی غالبا بسته یا نیمه بسته است و بسیار بعید به نظر می‌رسد که نور فلش دوربین به طور مستقیم و آن هم با شدت بسیار زیاد حتا در نزدیک‌ترین فاصله به چشم نوزاد خورده باشد و باعث نابینایی او شود.

البته؛ متخصصان چشم‌پزشکی توصیه می‌کنند برای احتیاط بیشتر؛ والدین و اطرافیان نوزادان رعایت کنند و از عکاسی نزدیک با فلش یا هرگونه منبع‌های نوری شدید در ماه‌ها پس از تولد نوزاد بپرهیزند.

بهتر است در ماه‌های اول؛ با نور عادی از کودک عکاسی شود تا چشم به مرور بتواند توانایی و رشد طبیعی و مراحل تکاملی خود را انجام بدهد.

جالب است بدانید دانشمندان با استفاده از تاباندن نور فلش دوربین به درون چشم و شبکیه کودکان؛ می‌توانند تومورهای خطرناک شبکیه به نام رتینوبلاستوما را کشف و برای درمان آن اقدام کنند. یک اپلیکیشن برای آیفون نوشته شده است که با تاباندن نور به چشم کودک؛ می‌تواند بازتاب نور سفید چشم کودک را شناسایی و به پزشکان یا والدین اطلاع دهد. متن کامل این یافته دانشمندان و معرفی این اپلیکیشن را می‌توانید در اینجا بخوانید.

در آخر؛ با حدس جعلی بودن خبر نابینا شدن یک نوزاد ایرانی بر اثر تابش نور فلش دوربین به چشمان وی و بعید بودن رخدادن این پدیده از نظر علمی؛ باز هم باید به خودمان و دیگران و کاربران شبکه‌های اجتماعی یادآوری کنیم که به سرعت هر خبری را باور و منتشر نکنند. یک خبر ساده اما دروغین می‌تواند اضطراب و نگرانی در پدر و مادرها ایجاد کند و فضای آرام یک خانه را به‌هم بریزد.

پس از خواندن هر خبری؛ ابتدا کمی درباره منطقی بودن آن و منابع معتبر یا صحت علمی‌اش بررسی و پرسش‌گری کنیم و تا مطمئن نشدیم برای دیگران فوروارد نکنیم. فقط این‌گونه می‌توانیم جلوی جاعلان اخبار در فضای مجازی را گرفته و فقط مطالب و خبرهای معتبر و علمی را اطلاع‌رسانی کنیم.


مشاهده کلیپ

امید تازه‌ای برای ایجاد هوشیاری محدود در بیمارانی که سال‌هاست در وضعیت نباتی و کوما به سر می‌‌برند: یک ضربان‌ساز عصبی- اما آیا این شیوه واقعا اخلاقی است؟


در مقاله‌ای که به تازگی در نشریه Current Biology منتشر شده، مورد بسیار جالبی مطرح شده است:

پزشکان و محققان با استفاده از یک شیوه تازه درمانی موفق شده‌اند که هوشیاری نسبی را به یک مرد ۳۵ ساله که ۱۵ سال بود در حالت ناهوشیاری به سر می‌برد، بازگردانند.

این تحقیق، در تقابل با تلقی قبلی پزشکان قرار دارد که تصور می‌کردند اگر بیماری به مدت بیش از ۱۲ ماه در وضعیت نباتی به سر ببرد، بازگشت هوشیاری در او تقریبا غیرممکن است.

این کار درمانی و پژوهش در لیون فرانسه انجام شده و در آن، یک ضربان‌ساز یا پیس‌میکر عصبی ویژه در گردن بیمار در طی یک جراحی ۲۰ دقیقه‌ای قرار داده شد تا عصب واگ را تحریک کند.

عصب واگ ساقه مغز را که مراکز هوشیاری در آن قرار دارند به ارگان‌های سینه و شکم متصل می‌کند.

پس از یک ماه از این عمل و تحریک مداوم عصب واگ، بررسی‌ها نشان دادند که هم میزان فعالیت مغزی بیمار به طرز قابل توجهی افزایش یافته و هم او سطحی از هوشیاری را، هر چند جزئی پیدا کرده است.

حالا دیگر او می‌تواند اشیا را با چشمانش دنبال کند و حین قرائت یک داستان هوشیاری خود را حفظ کند و به چهره معاینه‌گر واکنش نشان بدهد و حتی در پاسخ به فرمان‌های حرکتی مانند تکان دادن مختصر، واکنش نشان بدهد.

اما این تحقیق مسئله‌ای اخلاقی زیادی را برمی‌انگیزد.

نخست اینکه به فرض کارا بودن این شیوه در شمار قابل توجهی از بیماران، آیا پزشکان و خانواده بیمار در این فشار و معذوریت قرار می‌گیرند که این شیوه را برای همه آزمایش کنند؟

مسئله دوم: در این صورت آیا مرگ‌های از روی ترحم غیرفعال یا اوتانازی‌هایی که پیش از این با رضایت خانواده بیمار انجام شده بودند، واقعا اخلاقی بوده‌اند؟

مسئله سوم: باز هم به فرض اینکه تصور کنیم که این پژوهش نتیجه موردی و محدود نداشته و در بیماران دیگر قابل اجرا باشد، باید پرسید که آیا خود بیمار به شدت ناتوانی و فلجی که این میزان هوشیاری جزئی پیدا کرده، ترجیح می‌داده هوشیاری بشود و به این سبک زندگی ادامه بدهد یا نه.

البته برخی می‌گویند که این طوری خود بیمار رأسا می‌تواند تصمیم بگیرد که اوتانازی در مورد او صورت بگیرد یا خیر. اما باید دید در این شرایط دشوار واقعا خود بیمار چه میزان صلاحیت تصمیم‌گیری و تفکر منطقی خواهد داشت.

منبع


مشاهده کلیپ

جنجال تحقیق جدید دانشمندان استنفورد: آیا واقعا هوش مصنوعی با تحلیل ویژگی‌های صورت می‌تواند متوجه ترجیح جنسی افراد شود؟


هفته پیش سایت‌ها و خبرگزاری‌ها خبر عجیبی را منتشر کردند که خیلی‌ها را در جهان شوک‌زده کرد. موضوع از این قرار بود که دو دانشمند دانشگاه استنفورد، یک شبکه عصبی مبتنی بر هوش مصنوعی طراحی کرده‌اند که می‌تواند با استفاده از تحلیل عکس هر شخص با دقت قابل قبولی متوجه ترجیح جنسی او بشود.

آنها برای این کار هوش مصنوعی‌شان را ابتدا با دادن عکس ۳۵ هزار نفر که ترجیح جنسی مشخصی داشتند، آموزش دادند.

این الگوریتم البته اصلا متکی به ویژگی‌های ظاهری صورت مثلا نحوه آرایش مو و اصلاح ریش نیست، بلکه روی ویژگی‌های فیزیکی تمرکز می‌کند که ثابت هستند و تحت تأثیر ژنتیک یا هورمون‌ها هستند.

در واقع پایه کار آنها مبتنی بر تئوری‌ای به نام نقش تئوری هورمون‌های دریافتی در زمان زندگی جنینی در تعیین هویت جنسی است.

این تئوری می‌گوید که کم و کیف هورمون‌های آندروژنی که جنین دریافت می‌کند، در آینده نقش زیادی در ترجیح جنسی او ایفا می‌کند. به طور همزمان همین هورمون‌ها برخی از ویژگی‌های صورت را هم دستخوش دگرگونی‌هایی می‌کنند که با استفاده از همین ویژگی‌ها، می‌توان پی به ترجیح جنسی شخص برد. بر این اساس یک فرد با آرواره‌های بزرگ و بینی کوتاه و کوچک، احتمال بیشتری دارد که دگرجنس‌خواه باشد.

در حال حاضر برآورد می‌شود که الگوریتم دانشمندان استنفورد حدود ۸۱ درصد در مردان دقت داشته باشد و اگر ۵ عکس از یک شخص ارائه شود، دقت حتی تا ۹۱ درصد هم بالا می‌رود. در مورد زنان میزان دقت الگوریتم پایین‌تر است و میزان صحت آن در صورت ارائه یک عکس ۷۱ درصد و در صورت ارائه ۵ عکس، ۸۳ درصد ات.

البته پژوهشگران استنفورد نیک می‌دانستند که تحقیق و کار آنها مشکل‌‌زا خواهد بود. آنها در واقع می‌خواستند نشان بدهند که ابزارهای هوشمند جدید، چه اسرار پنهانی را می‌توانند آشکار کنند و به چه درجه‌ای از کارایی رسیده‌اند.

بلافاصله انتقادهای زیادی از این تحقیق شده است. نقد شماره یک این بوده که  روش این تحقیق مشکل داشته و محدود به سفیدپوست‌ها بوده است و انتقاد دوم هم این بوده که عکس‌های اولیه که الگوریتم بر پایه آنها شکل گرفته، از سایت‌های زوج‌یابی آنلاین جمع‌آوری شده است و در این سایت‌ها هیچ تمایزی بین هویت جنسی، فعالیت جنسی و حتی خودآگاهی فرد از ترجیح جنسیتی خودش وجود ندارد.

به علاوه در نظر بگیرید که در آینده از این الگوریتم‌ها سوء استفاده شود و بی‌جهت اشخاص به خاطر ترجیحات جنسیتی حتی پنهان، از تصدی برخی کارهای مهم بازداشته شوند یا برچسب‌هایی به آنها بخورد!

اما شاید اساسی‌ترین انتقاد این باشد که هویت و ترجیح جنسیتی چیز چندعاملی یا مالتی‌فکتوریال است و محدود کردن آن به مورفولوژی یا هورمون‌های دریافتی در زمان زندگی جنینی چیز دقیقی نیست.

در نهایت این الگوریتم جز یک حدس خام، به گمان من چیز دیگری ارائه نمی‌تواند بکند و به علت احتمال سوء استفاده بهتر است جلوی دسترسی عمومی آن گرفته شود.

تصور کنید که چنین الگوریتمی به صورت یک اپ یا سرویس اینترنتی در دسترس باشد و بلافاصله کاربران تعداد بی‌شماری از عکس‌های دوستان و افراد مشهور را به آن بدهند! در این صورت حریم خصوصی اشخاص دچار مشکل می‌شود و پیامدهای این کار بسیار غیرقابل پیشبینی خواهند بود.

منبع


مشاهده کلیپ

چگونه این غواص پرویی تبدیل به یک بالن زنده شد؟!


چهار سال پیش حادثه‌‌ای باورنکردنی برای الخاندرو راموس مارتینز رخ داد. او که از طریق غواصی و صید غذاهای دریایی معاشرت می‌کرد، مثل هر روز سر کارش رفته بود. اما ناخواسته اشتباهی مرتکب شد:

او بسیار سریع از عمق ۳۰ متری به سطح آب آورده شد.

این کار یک خطر عمده دارد. بیماری‌ای به نام بیماری کیسون یا decompression sickness وجود دارد که به اختصار DCS نامیده می‌شود.

وقتی شخصی به ژرفای آب می‌رود و بعد سریع به سطح می‌آید، کم شدن سریع فشار باعث می‌شود که گازهای حل شده در خون او (عمدتا نیتروژن)، تشکیل حباب‌هایی را بدهند. این حباب‌ها می‌توانند هر قسمتی از بدن را درگیر کنند و موجب مشکلاتی در مفاصل، ریه، قلب، پوست، مغز و … بشوند.

بیشتر مواقع، مشکلات محدود به علایمی مانند خستگی، گیجی، تهوع و درد مفاصل می‌شود، اما در موارد نادری فلج یا حتی مرگ هم رخ می‌دهد.

در مورد راموس، مشکل خیلی شدیدتر رخ داد و حباب‌های خیلی بزرگی تشکیل شد که ظاهر او را تغییر داد. طوری که او شبیه یک بالن انسانی زنده شد.

از آنجا که این حباب‌ها در عمق بافت‌های او جا خوش کرده‌اند، از طریق جراحی قابل خارج شدن نیستند و درمان اصلی تجویز جلسات درمانی محفظه‌های اکسیژن پرفشار است. تا حالا با همین درمان، حدود ۳۰ درصد حجم نیتروژن‌های وارد شده به بدن او خارج شده‌اند. اما گمان می‌رود که به ۱۰۰ جلسه دیگر درمانی نیاز داشته باشد و شاید بعد از این جلسات برای تکمیل درمان، یک جراحی هم نیاز باشد.

راموس که به خاطر این مشکل ناگهان ۳۰ کیلوگرم به وزنش اضافه شده و دیگر نمی‌تواند غواصی کند، معلوم نیست که چطور هزینه این درمان‌ها را خواهد پرداخت.

او در ضمن دردهای زیادی را در این مدت متحمل شده و مدام مسکن استفاده می‌کند و در ضمن مبتلا به پرفشاری خون هم شده است.

در ضمن در پی مشکلش، او دچار آسیب مفصل لگن هم شده و حالا باید عمل جراحی برای جاگذاری پروتز هم روی او صورت بگیرد.

منبع


مشاهده کلیپ

اپلیکیشنی برای تشخیص میزان زردی یا ایکتر و شک به ابتلا به سرطان پانکراس


برخی از سرطان‌ها مثل سرطان پانکراس یا لوزالمعده، معمولا خیلی دیر تشخیص داده می‌شوند و در هنگام تشخیص عملا سرطان آنقدر پیشرفت کرده که کاری چندانی برای بیمار نمی‌توان انجام داد. میزان بقای پنج ساله سرطان پانکراس، فقط ۹ درصد است. یعنی بقیه بیماران خیلی زودتر به خاطر این بیماری، فوت می‌کنند.

متأسفانه فعلا روش غربالگری مناسبی برای بیماری پانکراس وجود ندارد. یعنی ما یک آزمایش خونی یا تصویربرداری ارزان با حساسیت و ویژگی خوب که بتوان روی انبوع جمعیت در معرض خطر انجام داد، نداریم. خیلی وقت‌ها علایم بیماری هم تنها در مراحل انتهایی ظاهر می‌شوند.

در چنین شرایطی پژوهشگران دانشگاه واشنگتن به فکر ساختن یک اپلیکیشن ویژه برای تشخیص سرطان پانکراس افتاده‌اند.

اسم این اپلیکیشن BiliScreen است. البته انتظار هیچ معجزه تشخیصی از این اپ نباید داشته باشید، چون کار این اپ فقط تشخیص سطوح اندک زردی یا یرفان، از روی مشاهده تصاویر سفیدی چشم‌ها است.

ایکتر به خاطر افزایش بیلی‌روبین یکی از علایم سرطان پانکراس است و پژوهشگران تصور می‌کنند که اگر ایکتر را در مقدار اندک بشود تشخیص داد، شاید این موضوع کمکی به تشخیص زودهنگام بیماری کند.

برای اینکه الگوریتم‌های اپ BiliScreen  به اشتباه نیفتند، شخص یا باید عینک ویژه‌ای به چشم بزند تا اپ با کالیبره کردن رنگ‌های فریم هینک، به دقت رنگ سفیدی چشم را مشخص کند یا باید چشم در یک جعبه ویژه برای توزیع دقیق نور قرار بگیرد.

در یک پژوهش محدود، میزان دقت اپ در تشخیص زردی در حالت دوم، یعنی وقتی چشم در داخل جعبه ویژه قرار گرفته، تا ۹۰ درصد دقت آزمایشات خونی بوده است.

بدیهی است که علل زردی بسیار متنوع هستند و سرطان پانکراس تنها یکی از تشخیص‌های آن است.


مشاهده کلیپ

داروی جدیدی که تحولی در درمان حملات قلبی و سرطان ایجاد می‌کند


آشنا شدن با یک دسته دارویی کاملا جدید که می‌تواند امید تازه‌ای برای درمان بیماری‌ها ایجاد کند، بسیار خوشحال‌کننده است.

در حال حاضر داروهای گروه استاتین (مانند آتورواستاتین، سیمواستاتین، فلوواستاتین و لووستاتین) برای پایین آوردن کلسترول خون به بیماران در معرض خطر حمله قلبی داده می‌شود.

اما از سوی دیگر دانشمندان از مدت‌ها قبل می‌دانستند که کاهش التهاب در بدن، می‌تواند در مقابله با همین حملات قلبی و نیز مرگ‌های ناشی از سرطان بسیار مؤثر باشد. آنها بیش از دو دهه است که متوجه شده‌اند که نیمی از حملات قلبی در کسانی رخ می‌دهد که کلسترول بالا ندارند.

به تازگی نتایج اولیه استفاده از داروی جدیدی به نام کاناکینومب canakinumab منتشر شده است. این دارو هر سه ماه یک بار تزریق می‌شود و می‌تواند به میزان یک چهارم احتمال حمله قلبی مجدد را کم کند، در صورتی که استاتین‌ها به صورت کلی حدود ۱۵ درصد احتمال حمله قلبی را کاهش می‌دادند.

این یافته جدید می‌تواند روی زندگی ۲۰۰ هزار بیماری که سالانه در برتانیا دچار حملات قلبی می‌شوند، تأثیر خوبی بگذارد.

در گام بعدی قرار است این دارو روی بیماران مبتلا به سرطان آزمایش شود.

پروفسور پول ریدکر از دانشکده پزشکی هاروارد، نتایج این پژوهش را در کنگره انجمن قلب اروپا در بارسلونا ارائه کرده است.

در این پژوهش ۱۰ هزار بیماری که دچار حمله قلبی شده بودند مورد تزریق داروی جدید قرار گرفتند. به طور معمول، یک چهارم کسانی که حمله قلبی می‌کنند، ظرف پنج سال، دچار یک حمله قلبی مجدد می‌شوند. اما در این پژوهش ۴ ساله، مشخص شد که داروی جدید، میزان حملات را ۲۴ درصد کاهش می‌دهد. یک نتیجه جانبی دیگر این پژوهش این بود که بیمارانی که کاناکینومب  گرفته بودند، ۵۱ درصد کمتر دچار مرگ ناشی از سرطان شدند.

گفته می‌شود که داروی جدید سومین تحول بزرگ دانش پزشکی در مقالبه با سکته‌های قلبی است:

-در گام و مرحله نخست، پزشکان متوجه اهمیت رژیم غذایی، ورزش و ترک سیگار شدند.

-در گام دوم آنها متوجه کارایی خوبی داروهای استاتین شدند.

-و حالا داروی کاناکینومب ، جبهه سوم نبرد با حملات قلبی را گشوده است.

نتایج این تحقیق در نشریه معتبر پزشکی NEJM هم چاپ شده است.

گمان می‌رود به صورت مشابهی بتوان از این دارو یا داروهای مشابه درمقابله با سرطان، آرتریت روماتوئید، اوستئوآرتریت و نقرس استفاده کرد.

داروی جدید از طریق بلوک کردن اینترلوکین ۱، تأثیر خود را اعمال می‌کند. مشکل اساسی درمان جدید هزینه‌بر بودن آن است، به طوری که هزینه سالانه درمان یک بیمار با آن ۴۰ هزار پورو است، در صورتی که داروهای استاتین، داروهای ارزانی هستند.

اما در عین حال کارشناسان می‌گیند که اگر این درمان جدید همه‌گیر شود، از طریق کاهش هزینه عمل‌های جراحی باز قلب (بای‌پس)، منجر به صرفه‌جویی غیرمستقیم بارزی می‌شود.

خواننده‌های پزشک، می‌توانند نتایج این تحقیق را در با مراجعه به این لینک در NEJM بخوانند.


مشاهده کلیپ

داروی جدیدی که تحولی در درمان حملات قلبی و سرطان ایجاد می‌کند


آشنا شدن با یک دسته دارویی کاملا جدید که می‌تواند امید تازه‌ای برای درمان بیماری‌ها ایجاد کند، بسیار خوشحال‌کننده است.

در حال حاضر داروهای گروه استاتین (مانند آتورواستاتین، سیمواستاتین، فلوواستاتین و لووستاتین) برای پایین آوردن کلسترول خون به بیماران در معرض خطر حمله قلبی داده می‌شود.

اما از سوی دیگر دانشمندان از مدت‌ها قبل می‌دانستند که کاهش التهاب در بدن، می‌تواند در مقابله با همین حملات قلبی و نیز مرگ‌های ناشی از سرطان بسیار مؤثر باشد. آنها بیش از دو دهه است که متوجه شده‌اند که نیمی از حملات قلبی در کسانی رخ می‌دهد که کلسترول بالا ندارند.

به تازگی نتایج اولیه استفاده از داروی جدیدی به نام کاناکینومب canakinumab منتشر شده است. این دارو هر سه ماه یک بار تزریق می‌شود و می‌تواند به میزان یک چهارم احتمال حمله قلبی مجدد را کم کند، در صورتی که استاتین‌ها به صورت کلی حدود ۱۵ درصد احتمال حمله قلبی را کاهش می‌دادند.

این یافته جدید می‌تواند روی زندگی ۲۰۰ هزار بیماری که سالانه در برتانیا دچار حملات قلبی می‌شوند، تأثیر خوبی بگذارد.

در گام بعدی قرار است این دارو روی بیماران مبتلا به سرطان آزمایش شود.

پروفسور پول ریدکر از دانشکده پزشکی هاروارد، نتایج این پژوهش را در کنگره انجمن قلب اروپا در بارسلونا ارائه کرده است.

در این پژوهش ۱۰ هزار بیماری که دچار حمله قلبی شده بودند مورد تزریق داروی جدید قرار گرفتند. به طور معمول، یک چهارم کسانی که حمله قلبی می‌کنند، ظرف پنج سال، دچار یک حمله قلبی مجدد می‌شوند. اما در این پژوهش ۴ ساله، مشخص شد که داروی جدید، میزان حملات را ۲۴ درصد کاهش می‌دهد. یک نتیجه جانبی دیگر این پژوهش این بود که بیمارانی که کاناکینومب  گرفته بودند، ۵۱ درصد کمتر دچار مرگ ناشی از سرطان شدند.

گفته می‌شود که داروی جدید سومین تحول بزرگ دانش پزشکی در مقالبه با سکته‌های قلبی است:

-در گام و مرحله نخست، پزشکان متوجه اهمیت رژیم غذایی، ورزش و ترک سیگار شدند.

-در گام دوم آنها متوجه کارایی خوبی داروهای استاتین شدند.

-و حالا داروی کاناکینومب ، جبهه سوم نبرد با حملات قلبی را گشوده است.

نتایج این تحقیق در نشریه معتبر پزشکی NEJM هم چاپ شده است.

گمان می‌رود به صورت مشابهی بتوان از این دارو یا داروهای مشابه درمقابله با سرطان، آرتریت روماتوئید، اوستئوآرتریت و نقرس استفاده کرد.

داروی جدید از طریق بلوک کردن اینترلوکین ۱، تأثیر خود را اعمال می‌کند. مشکل اساسی درمان جدید هزینه‌بر بودن آن است، به طوری که هزینه سالانه درمان یک بیمار با آن ۴۰ هزار پورو است، در صورتی که داروهای استاتین، داروهای ارزانی هستند.

اما در عین حال کارشناسان می‌گیند که اگر این درمان جدید همه‌گیر شود، از طریق کاهش هزینه عمل‌های جراحی باز قلب (بای‌پس)، منجر به صرفه‌جویی غیرمستقیم بارزی می‌شود.

خواننده‌های پزشک، می‌توانند نتایج این تحقیق را در با مراجعه به این لینک در NEJM بخوانند.


مشاهده کلیپ

چگونه با افراد جامعه‌ستیز و سمی (سایکوپات‌ها) برخورد کنیم؟


در مورد جامعه‌ستیزی یا سایکوپاتی پیش از این در «یک پزشک» مطالبی برای شما نوشته‌ام. (اینجا سه پست قبلی در این مورد را می‌توانید ببینید.)

شاید بسیاری تصور کنند که چون با سایکوپات‌‌ها برخورد عملی ندارند، پس نباید دغدغه‌ای از نظر برخورد با آنها هم داشته باشند. این دسته از افراد تصور می‌کنند که اصولا سایکوپات‌ها در بخش‌های روانپزشکی قرنطینه هستند، یا افرادی هستند که به صورت نمادین و عیان، علایم روانپزشکی شدید از خود بروز می‌دهند.

این تصور اشتباه است، چون ممکن است شما به صورت روزانه با سایکوپات‌ها برخورد داشته باشید. اینها ممکن است رئیس یا همکار شما باشند، یا رئیس شرکت رقیب یا حتی یکی از اعضای خانواده شما.

باید در نظر بگیرید که در روانشناسی و روانپزشکی، حالات تحت‌بالینی هم داریم. در بیماری‌های بدنی شاید تعریف کردن بیماری، آسان‌تر باشد، مثلا یک نفر یا بیماری سل دارد و یا سالم است. در صورتی که در مورد اختلالات روانپزشکی، بسیاری از مشکلات به صورت یک طیف هستند. بنابراین ما ممکن است سایکوپات‌های تحت‌بالینی داشته باشیم که گرچه آنقدر بد نیستند که جرایم بزرگ مرتکب شوند و به زندان بروند، اما می‌توانند زندگی اطرافیان خود را به کابوس تبدیل کنند.

اینها ممکن است به صورت زیرپوستی و بدون اینکه از خود رد قابل پیگیری داشته باشند، آرامش شما را در محیط کاری‌تان به هم بریزند.

متأسفانه همان طور که قبلا هم اشاره کرده بودم، بسیاری از رؤسا ویژگی‌هایی از سایکوپاتی را دارند!

اما نخست برای اینکه بی‌جهت رئیس یا همکار بالادست خود را متهم نکنید و یک رئیس دقیق یا سختگیر را به خاطر تنبلی خودتان، برچسب‌گذاری نکنید، ابتدا باز هم باید به طور ساده باید توضیح بدهم که سایکوپاتی چیست.


سایکوپاتی چیست؟

نخست توجه کنید که سایکوپاتی با سایکوز تفاوت دارد. در سایکوز یا روان‌گسیختگی ارتباط شخص با واقعیت قطع می‌شود و شخص دچار توهماتی می‌شود. در صورتی که سایکوپات‌ها تصور شفافی از دنیای پیرامون خود دارند.

رونالد شوتن، استاد روانپزشکی دانشگاه هاروارد- می‌گوید که سایکوپات‌ها اجازه ورود وجدان یا یکدلی را در زندگی‌شان نمی‌دهند. چون اصولا آنها این ویژگی‌ها را نمی‌توانند در مغزشان پردازش کنند!

اینها برای کسب پاداش‌های کوتاه‌مدت رفتارهای غیراخلاقی یا ضداجتماعی انجام می‌دهند و خودپسندی شدید دارند.

نه! آنها نگاه سرد یا خیره ندارند و ماسک بر چهره نمی‌گذارند! ولی خودشیفته و تکانه‌ای هستند و چون هیچ یکدلی با دیگران ندارند، از افراد به مانند ابزار استفاده می‌کنند.

البته توجه کنید که درک نشدن احساسات یکدلانه توسط سایکوپات‌ها به معنی نداشتن شناخت یکدلی توسط آنها نیست. به این معنی که آنها می‌توانند به صورت کاذب داشتن یکدلی را تقلید کنند و با این کار از شما به نفع اهداف خود سود ببرند.

پژوهش‌های روانپزشکی هم نشان داده‌اند که مراکزی از مغز که مسئول احساسات هستند در این اشخاص به مانند دیگران، پاسخگو نیستند.

در این زمینه با استفاده از fMRI مغز سایکوپات‌ها بررسی شده و مشخص شده است که آنها در قسمت لیمبیک مغز خود، به دنبال شنیدن واژه‌های احساس‌برانگیز یا دیدن تصاویر ناخوشایند، به مانند دیگران فعالیت نورونی ندارند.

از سوی دیگر مشخص شده که اگر به این افراد آمفتامین بدهید و بعد با PET اسکن، مغز سایکوپات‌ها را بررسی کنیم، بخشی موسوم به هسته accumbens آنها ۴ برابر دیگران دوپامین ترشح می‌کند.

این به چه معنی است؟

تفسیر این پژوهش این است که مکانیسم پاداش و لذت در سایکوپات‌ها بیش از افراد عادی فعال است. بنابراین آنها به منظور رسیدن به اهداف خود و رسیدن به لذت این وصال، می‌توانند اصول اخلاقی را زیر پا بگذارند و از خطهای قرمز عبور کنند.

بنابراین اگر شخصی را مشاهده کردید که بعد از انجام کارهای بد، حس لذت و ارضا شدن او، بسیار بیشتر از وجدان درد فعال است، ممکن است این شخص، یک سایکوپات باشد.


آیا سایکوپات‌ها را می‌توان درمان کرد؟

سایکوپات‌ها را که نمی‌توان از جامعه زدود و ممکن است اینها رئیس یا همکار شما باشند. پس چطور می‌توان آنها را درمان کرد؟

حقیقت این است که هیچ راه ساده‌ای برای درمان سایکوپات‌ها وجود ندارد. تصور می‌کنید که می‌توان یکدلی را به سایکوپات‌ها القا کرد و نیکی کردن را به آنها آموخت؟

خیر، اینگونه آموزش‌ها، فقط آنها را در تقلید کاذب رفتارهای یکدلانه، توانا می‌کند!

یک پژوهش خیلی جالب:

در دهه ۱۹۹۰، دو پژوهشگر بررسی کردند که میزان تکرار جرم، در سایکوپات‌هایی که تحت آموزش قرار گرفته بودند و از بعد از زندان آزاد شده بودند، چقدر است.

مشخص شد که اینها در ۸۰ درصد موارد، کار خود را تکرار می‌کنند. در صورتی که اگر آنها تحت آموزش قرار نمی‌گرفتند، ۶۰ درصد احتمال داشت که دوباره خلاف کنند!


سایکوپات‌های تحت بالینی

حالا تصور کنید که سایکوپاتی کسی مخفی و تحت‌بالینی باشد، یعنی رفتارهای تکانه‌ای یا میزان تعامل با او دیگران آنقدر نباشد که مانع فارغ‌التحصیلی او از دانشگاه یا عهده‌دار شدن سمت‌های حساسی مانند پزشک شدن، وکالت، قضاوت، تجارت، روانپزشک شدن یا مقام‌های سیاسی بالا بشود.

اینها آدم‌های بسیار خودمحور و بی‌عاطفه‌ای هستند که هوش بالا، مهارت‌های اجتماعی، زمینه خانوادگی یا دست حوادث ترتیبی می‌دهد که رشد کنند و به درجاتی از موفقیت برسند.

به صورت کلی یک درصد افراد جامعه سایکوپات هستند. یعنی در آمریکا، به تنهایی ۳ میلیون سایکوپات زندگی می‌کنند، اما میزان سایکوپات‌های تحت‌بالینی بسیار بیشتر است و به ۵ تا ۱۵ درصد کل افراد جامعه می‌رسد.

این یعنی اینکه تقریبا به ازای هر ۱۲ شخص در جامعه، یکی سایکوپات‌ تحت بالینی است.


سایکوپات‌ها چطور زندگی و کار اطرافیان خود را خراب می‌کنند؟

۱- آنها نخست سبک سنگین می‌کنند که یک شخص چقدر می‌تواند در راه رسیدن به نیازهایشان، سودمند باشد، آنها خود را به ابزارهایی برای تسلط بر دیگران مجهز می‌کنند و نقاط ضعف و مکانیسم‌های دفاعی دیگران را شناسایی می‌کنند.

۲- آنها افکار دیگران را دستکاری می‌کنند یا نوعی پیوند با آنها برقرار کنند و بعد از آنها مانند یک ابزار استفاده کنند.

آنها را با پیام‌ها و سخن‌هایی که به دقت طراحی شده‌اند، تغذیه می‌کنند و می‌فریبند و در این حین، مدام از آنها بازخورد می‌گیرند.

۳- بعد از سودجویی، آنها طعمه‌های خود را رها می‌کنند و به صعود خود در مراتب قدرت ادامه می‌دهند.

آنها در هنگام ملاقات با شما، یکدبی و شرم تصنعی خود را رو می‌کنند. به ندای قلب شما با دقت گوش می‌کنند و بعد آن را حساب‌شده بازتاب می‌دهند.

پیامشان به صورت کلی این طور می‌نماید که آنها به هویت شما، علاقه دارند و درست مثل شما هستند.

آنها سعی می‌کنند تا می‌توانند افراد بیشتری را با خود همسو کنند. البته آنها را بر اساس سودی که می‌توانند برای آنها داشته باشند، ارزش‌گذاری می‌کنند. یکی ممکن است جایگاه مدیریت به دربخور برای سایکوپات داشته باشد، دیگری ممکن است اطلاعات یا مهارت فنی خاصی داشته باشد که سایکوپات را به او علاقه‌مند می‌سازد و شخص دیگر هم پول یا سخت‌افزار مورد نیاز او را تأمین می‌کند.

سایکوپات‌های باهوش و مخفی‌کار هستند. آنها بین همکاران اختلاف می‌اندازند، اطلاعات و شایعات کاذب می‌پراکنند تا تقلب‌ها و اقدامات خود را به حاشیه ببرند یا از آشکار شدن آنها پیشگیری کنند.

آنها مردم را به دو دسته پیاده‌ها و بالادستان تقسیم می‌کنند. پیاده‌ها را می‌فریبند و حس اعتماد بالادستی‌ها را برمی‌انگیزند تا بعدا منجر به صعود آنها در مراتب قدرت شود.


چطور می‌توانییم سایکوپات‌ها را شناسایی کنیم؟

تا اینجای کار ممکن است یک سوال و نگرانی برای شما ایجاد شده باشد:

نکند من بی‌جهت برچسب سایکوپات را به شخصی بزنم.

باید بگوییم که به صورت شگفت‌انگیزی حوزه شناسایی سایکوپات‌ها جایی است که شما می‌توانید به غریزه خود اعتماد کنید! روانشناسان درمانده‌اند که واقعا چرا این طور است. پاسخ اصلی شاید این بوده است که این ویژگی و قدرت تشخیصی است که در سیر تکامل برای پرهیز، از شکارچی‌های درون‌گونه‌ای تکامل پیدا کرده است.

حتی در طی پژوهشی مشخص شده که همان حالات فیزیولویکی که یک طعمه در هنگام مواجهه با شکارچی پیدا می‌کند، یعنی حالات اتونومی مثل ضعف، افزایش ضربان قلب، تنگی نفس، احساس دلشوره، دل ضعفه کردن و تهوع و …. در هنگام مواجهه با یک سایکوپات مفروض هم ناخودآگاه در آدم ایجاد می‌شود!

این نکته‌ای دور از انتظار است، اما در مقام عمل ما تجربه‌اش کرده‌ایم.

هیچ شده که با همکاری دوست شده باشیم که نخست در جهت جلب اعتماد شما برآمده باشد و تظاهر کرده باشد که دیدگاهی همسو با شما دارد و بعد شما متوجه شده باشید که ملاقات‌های مجدد با او حس شرم یا حتی تنفر شما از جایگاهتان و خودتان را برانگیخته باشد؟

پس ضمن توجه به توصیف‌هایی که از سایکوپات‌ها در بخش‌های قبلی این مقاله، برشمردیم، شناسایی آنها تا حدی وجه غریزی هم می‌توند داشته باشد.


چطور با سایکوپات‌های برخورد کنیم؟

۱- مهم‌ترین توصیه: از آنها تا جایی که می‌توانید دوری گزینید!

تقریبا همه کارشناس‌ها بر این عقیده توافق دارند که باید از جامعه‌ستیزها دوری کرد. شرکت‌ها باید سعی کنند با مصاحبه‌های دقیق، افرادی را که احتمال سایکوپاتی تحت بالینی در آنها وجود دارد، استخدام نکنند.

توجه کنید که سایکوپات‌ها خیلی راحت در روزومه‌های خود دروغگویی می‌کنند، پس باید ترتیب یک مصاحبه منعطف را بدهید، طوری که سایکوپات‌ها عرصه بروز برخی از نشانه‌های خود را بدهند.

حالا ممکن است تصور کنید که آدم دنیادیده‌ای هستید که از روانشناسی و مدیریت شخصیت‌های دشوار برمی‌آیید. باید بگوییم که سایکوپات‌ها معمولا تجارب قبلی دارند و مهارت‌شان از شما بیشتر است.

وارد این بازی خطرناک نشوید. بر وسوسه درونی خود غلبه کنید و تصور نکنید که با هوش بالای خود می‌توانید آنها را تحلیل روانی کنید و شکست‌شان بدهید.

این کارها ضمن اینکه باعث می‌شوند سطح شما ناخواسته به اندازه سطح آنها پایین بیاید، باعث می‌شوند که شما از اهداف مهم خود فاصله بگیرید.

۲- قبول کنید که برخی از افراد در حکم یک فاجعه هستند

ممکن است تصور کنید که همه افراد جنبه‌های خوبی هم در درونشان دارند و هر فردی را می‌توان اصلاح کرد.

اما به عنوان یک قانون در برخورد با سایکوپات‌ها باید قبول کنید که نمی‌توانید آنها را تغییر بدهید.

پس روی کار خودتان تمرکز کنی، آسیب‌پذیری‌های خود را شناسایی کنید و آنها را پوشش بدهید، چون دیر یا زود سایکوپات‌ها آنها را شناسایی می‌کنند.

به حساب خود برسید، قبل از اینکه ساکوپات‌ها به جساب شما برسند.

۳- به اعمال اهمیت بدهید و نه واژه‌ها

در برخورد با سایکوپات‌ها به پوزش‌خواهی‌ها، دلیل‌تراشی‌ها و دروغ‌پردازی‌ها آنها توجه نکنید و فقط عملکرد آنها را ارزیابی کنید.

۴- روابط میان‌ فردی و شهرت خود را بنا کنید

به طور که گفتیم سایکوپات‌ها سعی می‌کنند با پخش کردن اطلاعات کاذب و دروغ گفتن افرادی را که سد راه آنها قرار می‌گیرند، از میان بردارند و بر روابط میان فردی مثبت دیگران سایه بیندازند.

پس سعی کنید چنان اشتهار خوبی از نظر کارهای مثبت بسازید و آنچنان روابط مستحکمی با دوستان و همکاران قابل اعتماد خود بنا کنید که این ترفند آنها نقض بر آب شود.

۵- توافق برد- برد

سایکوپات‌ها بسیار مصر به برد هستند. گاهی لازم می‌شود که به جای پیشگیری از سود بردن آنها و تقابل با آنها، یک سناریوی برد- برد را به آنها پیشنهاد کنید.


جالا جالب است که در تقابل با سایکوپات‌ها، افرادی هم هستند که دچار سندرم ویلیامز هستند، اینها بی‌جهت به همه عشق می‌ورزند و اعتماد می‌کنند.

این اعتماد آنها در حد بیمارگونه است، طوری که هراس اجتماعی طبیعی که هر فردی باید برای اجتناب از شخصیت‌های منفی داشته باشد، در آنها راه ندارد.

به نظر می‌رسد این مشکل به خاطر آزاد شدن نابجای هورمون اکسی توسین باشد.

منبع


مشاهده کلیپ

مقدمه‌ای برای دستکاری ذهن‌ها و ایجاد آدم‌های زامبی‌وار؟! دانشمندان موفق به هک از راه دور مغزهای موش‌ها و القای حرکات دلخواه در آنها شدند


مقوله دستکاری ذهن‌ها، ایجاد توده‌هایی از آدم‌های بدون فکر مطیع، ایجاد ارتش‌های بسیار کارا و زدودن آرمان‌ها، چیزهایی هستند که به اشکال مختلف در رمان‌ها و فیلم‌ها آخرالزمانی و دیستوپیایی (پادآرمانشهری) مطرح می‌شود.

گیم آو ترونز می‌بینید و با دیدن زامبی‌های سرزمین شمالی و آمدن زمستان، با خود می‌گویید که این در دنیای پیرامون ما این موضوع به چه شکل می‌تواند ترجمه شود؟ آیا دولت‌ها و شرکت‌ها و اشخاص قدرتمند می‌توانند از مردمی که روح خودشان را از دست داده‌اند، به مانند وایت واکرها، آدم‌هایی مطیع در خدمت اهدافشان درست کنند؟

آیا روزی می‌رسد که فناوری کلونینگ، با هدف اولیه ایجاد نژاد برتر فاقد بیماری و دارای ویژگی‌های ذهنی و بدنی بالا، مورد سوء استفاده قرار بگیرد و کار به جایی برسد که منجر به حذف انسان‌ها یا دستکاری بدو یا پیش از تولد انسان‌ها شود؟

سریال «بلک میرر» می‌بینید و در آنجا می‌بینید که ارتشی با پیوند تراشه‌های مغزی، دشمن و مردم عادی را به سان سوسک می‌بینند تا بدون وجدان‌درد نابودشان کنند!

اینها در نگاه اول سناریوهایی هستند که بسیار بعید و دور از دسترس می‌نمایند. اما در مقام عمل دانشمندان از چیزی که من و شما فکر می‌کنیم، با شتاب بیشتری به این سمت حرکت می‌کنند.

در تحقیق تازه‌ای که توسط پژوهشگران کالج هنر و علوم بوفالو به رهبری پرفسور آرند پراله، انجام شده، در گروهی از موش‌ها با استفاده از تحریک مغناطیسی-گرمایی، انجام حرکات خاصی مانند دویدن، بی‌حرکتی و خشک زدن یا از دست دادن کنترل اندام‌های تحتانی القا شد.

این کار به چه صورت انجام شد؟

دانشمندان باید به نوعی مدارهای عصبی را تغییر می‌دادند که میدان‌های مغناطیسی بتوانند، تحریکشان کنند.

برای این کار، نورون‌ها از نظر ژنتیکی طوری تغییر داده شدند که با گرما، سیگنال عصبی ارسال کنند.

برای این کار ژنی به نام TRPV1 در این نورون‌ها بارز شد و در پی آن ریزذراتی در غشای نورون‌های مغز پدیدار شد که وقتی تحت تأثیر میدان‌ مغناطیسی قرار می‌گرفتند، مقداری گرما از خود آزاد می‌کردند.  این گرما به نوبه خود باعث ارسال سیگنال‌های عصبی می‌شد.

حالا با تحریک مغناطیسی عمقی ناحیه استریاتوم، موش‌ها به دور می‌چرخیدند و با تحریک ناحیه بین استریاتوم پشتی و شکمی، موش‌های خشکشان می‌زد.

به این ترتیب بدون جراحی و بدون نیاز به هیچ تراشه‌ای، دانشمندان قدرت کنترل حرکات موش‌ها را پیدا کردند.

منبع


مشاهده کلیپ